تبليغاتX
یا مَن یَقبَلُ عُذرَ التّائبینْ
آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست ...

بسم الله الرٌحمن الرٌحیم

می شود من تو را بخوانم و تو جوابم ندهی؟

خواستمت! آرزوی زیارتت کردم! از ته دل! در جشن شب میلاد امام حسن عسکری(ع) ! وقتی که مداح گریزی زد به خواندن برای شما، که وفات تان نزدیک بود فاطمه جان! بعد از اون چند باری که تا نزدیکی ات آمدم اما گفتم انشالله دفعه بعد، بالاخره اینبار خواستم صمیمانه و طلبیدید مهربانانه در روز خودتان!!! 

می شود من بیایم ، تو نپذیری؟ می شود من با تمام مصیبت هایم تو را دوست بدارم و تو، با تمام خوبی هایت، دست رد به سینه ام بزنی؟... هرگز! کدام عقده در حرمت ناگشوده مانده است؟ کدام قدم از در آستانت نا امید برگشته است؟

خشت خشت گنبد طلایی ات مثل یک آهنربای نیرومند، دلها را به سمت خود می کشد...

ای مزارت انعکاس قبر پنهان بتول!چقدر غربت صحن و سرایت به بقیع می ماند.

ای خواهر خورشید نورانی ام ، این دست کوتاه ما و بلندای کرامت تو...

+ برای پدربزرگ تازه از دنیا رفته ی دوست عزیزم نماز خواندم در حرم و امروز تازه وصفش را خواندم که پدر شهید بوده اند!!!  یعنی می شود روزگاری که من هم از دنیا میروم غریبه هایی که ندیده اند مرا بیادم باشند یا برایم فاتحه و نماز بخوانند؟!؟  این چیز عجیبی است برایم که در لحظات معنوی ام بیشتر یاد کسانی می افتم که ندیدم شان و یا رابطه دوری باهاشون دارم!!!!!!

 

نگارش در تاريخ یکشنبه 14 اسفند1390 توسط نَفَس |

  

   دوشنبه ۲۴/۱۱/۹۰ میرید دنبال بلیط ! برای فرداش ساعت ۱۸:۳۰ بلیط میگیرید به طرف دیارتان...

سحر روز سه شنبه میری حرم تا دوباره بچسبی به ضریح مطهر امام رئوف (ع) و عقده دل باز کنی...

بعد از زیارت، همون جای دفعه قبل، بالای سر حضرت نصیبت میشه و نماز صبح هم همونجا میخونی و یه حرف خصوصی به حضرت میزنی و از زیر حلقه یس  هم رد میشی و برمیگردی به سمت هتل. در فاصله رفتن از روضه منوره تا ورودی باب الجواد (ع) یاد دوستت میاد توی ذهنت که آخر باهاش حرف نزدی تا سلام بده به حضرت! بهش زنگ میزنی و بالاخره گوشی رو بر میداره بهت میگه اتفاقا صبح خواب خودمون رو دیدم! خواب دیدم با هم نزدیک ضریح زیارت میکنیم و بعدش برامون سفره انداختند و آش خوردیم! نمیدونی تعبیرش چی میتونه باشه اما به هرحال حس خوبی داشت خوابش اونم بعد از زیارتت!

میرسی هتل و باتفاق خانواده توی اتاق مشغول صبحانه خوردن میشید. ناگهان از توی راهرو صدایی میاد و میشنوی که در اتاق همه رو دارند میزنند و در اتاق شما رو هم...  به مزاح میگی دیگه وقت تمومه، اومدن بیرون مون کنند امروز ( آخه شما واسه ۵ روز اعلام کردید میمونید و سه شنبه روز هشتم بود.) بابا میرن درو باز میکنند، این جملات رو میشنوی:

آقای محترم: سلام جناب شما ۳نفر آدم بزرگ هستید؟

بابا: سلام علیکم ، بله!

آقای محترم: فردا هم میمونید؟!

بابا: نخیر ، امروز عازمیم!!

آقای محترم: پس امروز نهار رو مهمون حضرت باشید...

بعد از شنیدن این جمله حال خودتو نمیفهمی بدون لحظه ای مکث با خواهرت میزنید زیر گریه و همدیگر رو بغل میکنید...   بعد از هشت سال حالا هشتمین روز زیارتِ امسال، دوباره نصیبت شد... (هشت سال پیش با مامان عزیزت در آخرین روزهای عمرش و حالا با بابای مهربون !)

بابا هم که همین حال رو داره یا شاید شوکه تر میاد داخل و برگه ها نشون میده و اسمت رو صدا میکنه و ایشون هم گریه امانش نمیده...  هیچکس حرفی نمیتونه بزنه... جز ذکر یا علی بن موسی الرضا (ع) و شکر خداوند.

 

   جای هرکسی که آرزوش رو داره خالی... با همه روزهای عمرت که غذا خوردی فرق داره اون لحظه! واقعا طعم جدیدی داشت برات و بسیار لذیذ بود...

     میدونستی خیلی ها آرزوی خوردن این غذا رو دارند بنابراین ۵ تا از لیوان های روی میز رو با کمک خواهرت پر میکنید از غذا ! ۴تا رو خواهرت میده به مردم توی صحن انقلاب، به هرکس که به دلش می افته بده، میده! اما تو هم دلت میخواد لااقل یکیش رو بدی، نزدیک های خود ضریح حضرت ایستادی منتظر خواهرت تا از زیارت وداع برگرده که تو هم بالاخره یکیش رو میدی! به یه خانم باردار که از زیارت ضریح حضرت میاد کنارت میشینه روی زمین! با خودت میگی چون باردار حتما خیلی خوشحال میشه! که اتفاقا میگه چند روز است از جلوی مهمانسرای حضرت رد میشده و بوی غذا رو استشمام میکره و دلش میخواسته و خواهر شوهرش از خدام ها تقاضا کرده بوده و نشده بوده... و او هم منقلب میشه از نظر لطف و مهربانی حضرت به خواسته دلش...

با این مهمان نوازی حضرت رضا (ع) و روز ولادت ختم المرسلین (ص) و حس سبکی ای که این بار بهت دست میده از نبود بعضی گناهان و توبه هایی که در حضور حضرت کردی و عهد هایی که با حضرت بستی، این سفر برات میشه خاطره انگیز ترین سفر زیارتی... 

نگارش در تاريخ جمعه 5 اسفند1390 توسط نَفَس |

:: بسم الله الرّحمن الرّحیم ::

.: الحمدلله من اول الدنیا الی فنائها و من الاخرة الی بقائها الحمدلله علی کل نعمة و استغفرالله من کل ذنب و اتوب الیه و هو ارحم الراحمین :.

حسرت ... همّت ... دعوت ... زیارت

به قول دوست نازنینم زینب خانم ظاهراً این یه رویه است برای طلبیده شدن.

از یکماه قبل بفکر روز ولادت پیغمبرت (ص) هستی که حتما یه جای خوب باشی و مسلما هیچ جا بهتر از حرم رضوی پیدا نمیشه که حسابی هم دلتنگش شدی. هر چند روز فقط حرفش با خانواده میشه که چه جوری بریم و کجا بریم و غیره به هواپیما اتوبوس و قطار فکر میکنیم ، به ۳ و ۴ و ۵ روز موندن فکر میکنیم و دیگه فقط در همین حد! اما مشغله یا شاید قسمت و تقدیر نمیزاره پیگیرش باشی تا چند روز مونده به ۱۷ ربیع الاول. میری سراغ تهیه ی بلیط، توی سایت رجاء که میری از سه شنبه به بعد همه اش خریداری شده!! یه روز میری عقب میبینی دوشنبه ۱۷/۱۱/۹۰ صبح زود از تهران فقط یه حرکت داره! همونو با سرعت میقاپی! بعدش میگردی واسه برگشت بلیط پیدا کنی میبینی اون روزی که میخوای نیس! بیخیالش میشی و میگی همونجا واسه برگشت یه فکری میکنیم!

در پوست خود نمیگنجی و یه روز قبل رفتن به خاله و دایی سر میزنی و حلالیت میطلبی از ته دل. همه تقریبا تعجب میکنند چون چند ساله واسه سال تحویل میری مشهد!  میپرسند کی برمیگردید و تو با یه حسی ته دلت ، میگی معلوم نیس، بلیط برگشت نداریم تا هروقت طلبیده باشند میمونیم! 

از قبل یه جایی رو برای اسکان رزرو میکنی!! اما وقتی دوشنبه بعدازظهر میرسیم مشهد و میریم اون جای رزرو شده پدر میگن راهش تا حرم زیاد و موافقت نمیکنند! توی همون کوچه همیشگی که نزدیکه به باب الجواد (ع) یکم میگردید و آخر سر میرین زوّارخانه مخصوص شهرتان! چقدر نسبت به قبل مرتب و شیک و بهتر شده بود! طبقه چهارم اتاق ۶۷۴ رو بهتون دادن! میبینی در بیشتر اتاق ها ساده است اما بالای در اتاق شما یه حدیث از پیامبر (ص) منبّت کاری شده!

نیّت میکنی این بار واسه خودت هیچ دعایی نکنی و فقط واسه زیارت خودِ خودِ حضرت اومده باشی!

 غسل زیارت میکنی و این بار مو به مو دعا و آدابش رو انجام میدی! دیگه لحظه های حرم قابل وصف نیس...

میری خواجه ربیع یه سری هم به مامان مهربانت که جایش خالی است همیشه میزنی! همون موقع یکی از دوستای خیلی قدیمی مامانتکه خیلی دوسش هم داری و خیلی تو رو یاد مامان میندازه  از تهران برات پیامک میده و جویای حال و اوضاع زندگیت میشه! و این همزمانی اون پیامک و بودنت در اون مکان حس خاصی بهت میده... این بار کنار مامانت حس بهتری داری چون احساس شرمندگی ۳سال گذشته رو نداری! میتونی بهش بگی بهم افتخار کن مامان و برام دعا کن که منتظر اجابتشم...

شب عید و دعای کمیل هم لحظه ای ماندگار میشه برات...

روز ۱۷ ربیع الاول و روز جمعه که اونم خودش عیدی است و بودنت توی حرم امن رضوی میشه بهترین روز سال ۱۳۹۰ برات! یا شاید بهترین روز عمرت تا به اون روز! یادت باشه قبل از این کربلا هم بودی اون روزها هم خوب بود اما روحت به این سبکی نبود!!!!

شنبه روز ۲۲ بهمن بود و روز پیروزی کشور عزیزت بر باطل اما از شدت بارون مشهد نمیتونی بری راهپیمایی (و بعدا از پدرت میشنوی که خیلی راهپیمایی خوبی هم نبوده و توهین و جسارت زیاد بوده!) و بعد نماز صبح میری حرم! میری یه دل سیر زیارت و روز اول چسبیدن به ضریح بود که البته شلوغ و سخت نبود!  واسه خودت که هیچی اما دلت نمیاد واسه دیگران هم دعا نکنی و یاد همه میکنی ، اقوام دور و نزدیک - دوست صمیمی و دور و حقیقی و مجازی - حتی غریبه های توی راه و معلم و استاد همه و همه میان تو ذهنت!!  اولین بار هست که حساس میشی بالای سر حضرت نماز زیارت بخونی اما میبینی که درحقت اجحاف شده و توی قسمت مردونه است! از خدامه ی خانمی که میپرسی جایی رو بهت نشون میده که تو همیشه بی دقت ازش رد میشدی! اما حالا که میخوای نماز زیارت بخونی میبینی اونجا چه جای شلوغ و پرطرفداری چون نزدیک به سر حضرت... همونجا رو میچسبی و تا ظهر میمونی و چون بیرون برف میاد و توی صحن ها هم نماز جماعت نمیشه و همونجا نماز ظهر و عصر هم میخونی...

زنداییت  مراسم مولودی داشتن که بخاطر نبود شماها میندازند دوشنبه ۲۴/۱۱ تا شما هم برگشته باشید! هی هم بهت زنگ میزنند همه که کی میایید و هرجوری شده بیایید اما تو دلت میخواد بیشتر بمونی و میگی هر چی قسمت باشه هنوز که بلیط نداریم...

نگارش در تاريخ سه شنبه 2 اسفند1390 توسط نَفَس |
دل من گم شد...

اگر پیدا شد، بسپارید امانات رضا!

و اگر از تپش افتاد دلم، ببریدش به ملاقات رضا...

از رضا خواسته ام تا شاید، بگذارد که غلامش بشوم!

همه گفتند محال است ولی دلخوشم من به محالات رضا...

نگارش در تاريخ یکشنبه 17 مهر1390 توسط نَفَس |
خدایا...

حکمت قدم هایی را که برایم برمیداری بر من آشکار کن، تا درهایی را که بسویم می گشایی ندانسته نبندم و درهایی که برویم میبندی به اصرار نگشایم. 

یا معین الضعفا

نگارش در تاريخ جمعه 15 مهر1390 توسط نَفَس |
الهی...

با خاطری خسته، دلی به تو بسته

دست از غیر تو شسته

در انتظار رحمتت نشسته...

می دهی، کریمی...

نمی دهی، حکیمی...

می خوانی، شاکرم...

می رانی، صابرم...

الهی! احوالم چنانست که میدانی و اعمالم چنین است که می بینی...

نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز!

الهی مشت خاکی را چه شاید و از او چه برآید...

یا الرحمن و الرحیم

نگارش در تاريخ چهارشنبه 13 مهر1390 توسط نَفَس |

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

مطلب شخصی  ×××  قابلیت خواندن ندارد!


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه 19 شهریور1390 توسط نَفَس |
 

 هیئت هفتگی سه شنبه شب ها پیش کش به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 


تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان(عجل الله)صلوات 


ا للهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 
 
دلبــــــــــــــرا گر بنــــــــــوازی به نگــــــــاهی مارا
                                 خوشتــــــــر است ار بدهی منصب شاهی ما را
بمــــــــن بی سر و پا گوشه ی چشـــــمی بنما
                                 که محــــــــال است جز این گوشـــه پناهی ما را 
 
 
 
  فرازی از دعای ندبه

ای مولایم تا کی در فراقت ناله برکشم ، با کدام گفتار تو را بستایم ، و چگونه و با چه زبانی آهسته با تو سخن گویم؟ بسیار دشوار است بر من که از غیر تو پاسخ داده شوم و هم سخن گردم ، بسیار سخت است بر من که بر فراقت بگریم و مردم تو را واگذارند ، بر من سخت و دشوار است که بر تو و نه بر دیگران بگذرد آنچه گذشته است.

آیا کسی هست که مرا یاری دهد تا با او هم ناله شوم و مدتی طولانی باهم بگرییم ، آیا زاری کننده ای وجود دارد که او را در حال تنهایی در زاریش یاری دهم، آیا چشم متألّم از فرط گریه ای هست که چشم من او را بر گریستن همراهی کند ، ای فرزند پیامبر آیا راهی بسوی تو هست که با تو ملاقاتی صورت گیرد ، آیا این روز (تاریک غیبت) به فردای دیدار جمالت می رسد که ما بهره مند شویم.

کی شود که بر چشمه های سیراب کننده ات برآییم و سیراب گردیم؟

کی شود که از آب زلال (ظهور) تو برخوردار شویم که تشنگیمان طولانی شده؟

کی شود که هر بامداد و شامگاه به دیدارت مشرف شویم و دیده هایمان روشن گردد؟

کی تو ما را و ما تو را ببینیم در حالیکه پرچم پیروزی را برافراشته و آشکارا دیده شوی.

آیا می شود که پیرامونت گرد آمده باشیم و تو رهبری مردم را عهده دار شده باشی، در حالی که جهان را از عدل و داد پر کرده، و دشمنانت را خواری و عقوبت چشانده، و سرکشان و منکران حق را نابود فرموده باشی، و متکبران را ریشه کن ساخته و ستمگران را از بن براندازی و ما بگوییم: حمد مخصوص پروردگار جهانیان است.

 

  دعای آن حضرت برای بخشیده شدن گناهان شیعیان

پروردگارا ! شیعیان ما از شعاع انوارمان و باقیمانده ی طینت ما آفریده شده اند ، و ایشان براساس تکیه بر محبت و ولایت ما گناهان بسیاری را انجام داده اند.

اگر گناهانشان بین تو و ایشان مانع ایجاد کرده از آنان درگذر، ما از ایشان خشنود شده ایم ، و خطاهایی که بین خودشان مرتکب شده اند را در برابر خمس ما برایشان ببخشای ، و آنان  را در بهشت وارد ساز و از دوزخ دورگردان ، و ایشان را شامل غضبی که بر دشمنانمان روا می داری ، قرار نده.

 

  سخن آن حضرت در رعایت حال شیعیان

ما از رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نکرده و یاد شما را از خاطر نبرده ایم که اگر جز این بود دشواریها و مصیبتها بر شما فرود می آمد و دشمنان شما را ریشه کن می نمودند.

 (بحار الانوار53 : 175 ، احتجاج 2 : 497)

 

  سخن آن حضرت در وظیفه مردم در زمان غیبت

پس هریک از شما باید کاری بکند که وی را به محبت و دوستی ما نزدیک می کند، و از آنچه که خوشایند ما نبوده و باعث کراهت و خشم ماست دوری گزیند، زیرا فرمان و امر ما ناگهان فرا می رسد، در هنگامیکه توبه و بازگشت برای او سودی ندارد، و پشیمانی او از گناه ، از کیفر ما نجاتش نمی بخشد.  

 (بحار الانوار 53 : 176)

 

 کلام آخر حدیثی از امام صادق (ع) است که می فرمایند:

(( هر که شور یاوری قائم را دارد باید انتظار کشد ، در حال انتظار پرهیزکارانه عمل کند و رفتار نیکو و شایسته پیش گیرد ، این چنین فردی اگر هم مرگ را در آغوش کشد، و قائم ، پس از مرگش قیام نماید، پاداشی همچون یاران و یاوران حضرت را خواهد داشت ، پس بکوشید و منتظر باشید ، ( و این کوشش و انتظار ) گوارایتان باد ای گروه آمرزیده! ))

آری! شیعه در زمان غیبت باید پیوسته در سرش شور او ، قلبش مالامال از عشق به او ، سینه اش لبریز از محبت او ، اندیشه اش جانفشانی در رکاب او ، آرزویش دیدار او ، دعایش صلوات بر او ، نیایش اش گشایش فرج او ، وجودش یکپارچه سوز و گداز ، و هستی اش شعله ای زبانه کشیده از عشق او باشد.

 

                                                                              جعلنا الله بحقه من الفائزین بلقائه فی غیبته

                                                                                  و من انصاره و اعوانه بعد ظهوره

 

نگارش در تاريخ سه شنبه 15 شهریور1390 توسط نَفَس |

بسم الله الرحمن الرحیم

این پسر دار و ندار مصطفاست

بس نمک دارد نمکدان خداست

آیت الکرسی برایش خوانده اند

ماه را دور سرش گردانده اند

تا خدا هست و خدایی می کند

مجتبی مشگل گشایی می کند

 

//: التماس دعا از دوستانم :)

نگارش در تاريخ سه شنبه 25 مرداد1390 توسط نَفَس |

 

در بازي وبلاگي پله ي بالاتر ويژه ي مـــــــــــاه مبــــــــــــارك رمضــــــــــان شركت كنيد!

    ماه مبارک رمضان فرصتي است كه خداوند در اختيار انسان ها قرار مي دهد تا خود را بيشتر به او نزديك كنند. هركس كه عاشق خداست تلاش مي كند در اين ماه اگر شده حتي اندكي نسبت به قبل بهتر شود، نوراني تر شود، معنوي تر شود، سعي مي كند يك پله بالاتر برود. حالا سوال اينجاست اين يك پله بالاتر براي شما در اين ماه چيست؟ نماز خواندن؟ نماز اول وقت خواندن؟ نماز جماعت خواندن؟ حجاب كامل داشتن؟ ختم قرآن كردن؟ ختم صلوات؟ كمك به فقرا؟ احترام به پدر و مادر؟ شما قرار است اين ماه به كدام واجب يا مستحب به طور ويژه بپردازيد؟

 

//: پله بالاتر من در رمضان  ۱۴۳۲، انشالله  " نه گفتن به  وسوسه های گناهان زبانی از هر حیث "  خواهد بود.

//: لطفا پله ي بالاتر خود را به نوعي ذكر نكنيد كه شائبه ي اعتراف به گناه پيش بيايد كه اعتراف به گناه در اسلام حرام است مثلا نگوييد پله ي بالاتر من، چشم چراني نكردن است بلكه بفرماييد پله ي بالاتر من انشاالله نه گفتن به وسوسه هاي نگاه به نامحرم است!

//: برداشت:  از چشم من

نگارش در تاريخ چهارشنبه 12 مرداد1390 توسط نَفَس |
بزرگی را پرسیدند:
زندگی چند بخش است؟
گفت دو بخش.کودکی و پیری
گفتند :پس جوانی چه ؟
گفت فدای حسین علیه السلام
نگارش در تاريخ سه شنبه 11 مرداد1390 توسط نَفَس |
 

بالای تخت یوسف کنعان نوشته بود، هر یوسفی که یوسف زهرا (عج) نمی شود . . .

 

طرح ختم قرآن هدیه به مادران معصومین (ع)

 

نگارش در تاريخ شنبه 1 مرداد1390 توسط نَفَس |
 

 دلم  بهــــ  مستحبـیــــــــــ   خوشــــــــــ   استــــــ  کهــــ  جوابشــــــــــ  واجبــــــــــــــــــ استــــــــ . . .

 

 

    //: این روزا دارم از خیلی چیزا خداحافظی می کنم،که اصلا دلیل مشخصی براشون ندارم و یهو به سرم میزنه که  آ !     آ !   بهتره این دیگه نباشه!، مسخره ترینش یاهو مسنجره!! که امروز از رو سیستمم پاکش کردم!  دیروز به این فکر افتادم با موبایلم خداحافظی کنم!! ته دلم دوست داره این موبایله دیگه نباشه اما هنوز اون حس نیاز نمیزاره! 

    //: این تلخه اما میخوام ثبت بشه!

شب نیمه شعبان هی اصرار کرد بیا بریم جشن اما من اصلا دلم نمیخواستو دوست داشتم اعمال اون شب رو انجام بدم! با یکی دیگه رفت و تا دم در هم هی می گفت خیلی نامردی که نمیای!! اما این بار بر خلاف اغلب اوقات  دلم نسوخت که تصمیمم عوض بشه!

توی خونه تنها شدم! یه صداهایی از خیابون های اطراف میومد! به یه ربع نکشیده برگشت!

گفتم چی شد؟!   گفت نمیدونی توی خیابونا چه خبر بود ! یکم از راه رو رفتیم و برگشتیم! مردم دیوونه شدن!! مردم بی حیا شدن! مردم چشون شده واقعا!!  یه مشت الوات با موتور ریختن توی خیابونا و عمو سبزی فروش میخونن!!! پسرا می رقصند و سوت و کف میزند!!   تازه یه خانمی می گفت از بس بهشون سخت گرفتن الان میخوان خودشونو تخلیه کنن!!

اون همینطور توصیف میکرد و من و خودش اشــــــــــــــــــــــک . . .

بی خود نبود دلم نمیخواست برم بیرون!

شهر ماتم گرفته یــــــــ غم پرور . . .

صبح عید رفتیم که بریم عید دیدنی! دریغ از یه ریسه چراغ و خیلی چیزای دیگه توی شهر! مثلا تولد شما بود آقا !    شمایی که منجـــــــــــــــی بشـــــــــــــــــریت هستـــــــــــــــی!    شمایی که صاحــــــــــــــب الزّمـــــــــــــانی !  اون وقت دو هفته مونده به دهه فاطمیه دسته راه میندازند و تا چندین هفته بعد از دهه عزاداری میکنن!! محرم و صفرشون رو تمام کمال اجرا می کنند! اونوقت برای شمایی که حاضـــــــــــــــــر تــــــــــــــــــــــــــریـن حاضــــــــــــــرایــــــــــــــــــــــی . . . !

این دیگه نوبرشونه که توی ماه شعبان که هیچ غمی توش نیست هیچ امامی رحلت نکرده ، اعلامیه مجلس عزاداری زنونه برای اباعبدلله الحسین(ع) می بینی!!

به کجا چنین شتابان؟!

یعنی آقا میــــــــــــــــــــــــاد؟؟ وقتی آقا بیاد من زنـــــــــــــــــــــــــــــــــده ام؟ هنوز دینــــــــــــــــــــــدارم؟

نگارش در تاريخ پنجشنبه 30 تیر1390 توسط نَفَس |

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الهی! رجب گذشت و ما از خود نگذشتیم!  تو از ما بگذر ...  الهی العفو  الهی العفو  الهی العفو

سلام بر شعبان و   ا ع ی ا د ش ...

سلام بر حسین و   ع ب ا س ش ...

سلام بر سجاد و   س ج و د ش ...

سلام بر نیمه شعبان و   ظهور  م و ل و د ش ...

//: ماه شادی آل الله مبارک

یا علی مدد . صلوات

نگارش در تاريخ دوشنبه 13 تیر1390 توسط نَفَس |

بسم الله الرّحمن الرّحیم

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمّد (ص) صلوات 

بعدی رو بلندتر بفرست

بر جمال دلربای مهدی(عج) صلوات 

 اللهُم صّل علي محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم


جز آل علی (ع) داد رسی نیست مرا

غیر از حسنین (ع) او‌ ، کسی نیست مرا

دینم ز محمد (ص) و ولایم ز علی(ع)  ست

جز فاطمه  (ص) فریاد رسی نیست مرا

 

رسول اکرم (ص) می فرمایند:

کسی که نماز اول وقت را به تاخیر بیاندازد، شفاعت من در قیامت نصیبش نخواهد شد.

//: امروز بیایم عیدی بخواهیم از پیامبر (ص) ، اما بعد از دعا برای فرج بقیه الله (ارواحنا له فداه) اگه بیاییم بگیم خونه میخوام و فلان میخوام و بهمان میخوام باختیم! ... اینا رو هم بخواهیم اما توی همچین روزهایی محور اصلی دعاهامون  این باشه که بگیم یا رسول الله عیدی به خودم بده!! ، بخواهیم مبدا میل مون رو عوض کنند ، ذائقه مون رو عوض کنند ، از حالا به بعد با اسم امام زمان (عج) لذت ببریم ، دل به محبت امام زمان (عج) ببندیم ، نماز با صفا بهمون عطا کنند ، قلب رقیق بخواهیم ، گناه برامون منزجر کننده باشه...  کار اهل بیت همینه که تغییر ذائقه میدهند، سفت وایسیم واسه خودمون عیدی بگیریم...

نگارش در تاريخ پنجشنبه 9 تیر1390 توسط نَفَس |

بسم الله الرّحمن الرّحيم

ياد اون روزاي اول وبلاگ نويسي بخير...

چه ذوق و هيجاني بود واسه سر زدن به وبلاگ دوستان   

اما الان مثه لشكر شكست خورده شده تقريبا  ديگه بخاري از وبلاگ دوستام بلند نميشه

يادش بخير چه هيجاني داشت ماجراي ازدواج باران  كه ثمرش رو ميدونستيم اما راهش قشنگ بود...

يادش بخير عفيفه كه من تا مدتها فكر ميكردم اين عفيفه همون عفيفه داستان باران مي باشد...

چه اضطرابي داشت ماجرا هاي آفتابگردون كه ميخونديمش و پايانش رو نميدونستيم  ...

چه جالب بود مطالب مبهم رهگذر  Photographer ...

چه خنده دار بود مطالب سنا يا همون ديانا ي قديم...

چه دلنشين بود مطالب ترنم و ساقيArabic Veil ...

ياد خودمم بخير  اون روزا چي بوديم و حالا چي شديم   

به قول رهگذر: هيیییییيععع ...

اما الان با اون روزا خيلي فرق كرده ديگه حتي كسي حالشو نداره شكلك بزاره توي پست هاش...

يا جواب دادن بعضي دوستان دو كلمه اي شده ...

يا بعضي ها كه ديگه اصلا جوابتو نميدن ...

 

 

نگارش در تاريخ سه شنبه 7 تیر1390 توسط نَفَس |

بسم الله الرّحمن الرّحیم

مؤمن بسيار توبه مي كند و خدا به همين خاطر او را دوست دارد. * ان اله يحب التوابين * 

 هر چه اتاق تميزتر شود آشغال هاي ريزتر به چشم مي آيند! دل مؤمن با استغفار پاك مي شود، آن گاه گناه هاي ظريف تر ديده مي شود و لذا مجدداً استغفار مي كند! 

هر وقت فكر كردي و از خودت زشتي ديدي ، استغفار كن ، زشتي را پاك مي كند. وقتي زيبايي ديدي ، بر پيامبر (ص) و آلش صلوات بفرست ، زيبايي را زياد مي كند.     

                                                                                       حاج اسماعيل دولابي

نگارش در تاريخ سه شنبه 7 تیر1390 توسط نَفَس |
 

هر کسی بوسه ستاند زلب یار کسی                  بی گمان دست در آغوش نگارش ببرند

 

 

نگارش در تاريخ سه شنبه 7 تیر1390 توسط نَفَس |

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 برای شادی دل صاحب الزمان روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه، گناهی نکنیم و دعایی بکنیم! 

 امام رضا (ع)می فرمایند:

این { امام جواد(ع) } مولودی است که پر برکت تر از او برای شیعه ی ما به دنیا نیامده است.

 

//: دیشب دلم عقده ی اساسی گشایید بعد از مدت ها عقده ای شدن!!!

//: زینب جان عجیب یادت بودم، شاید بخاطر اخلاق خوب و مهربانی ات باشه...

امام حسین (ع) مي فرمايند:

- مهربانی، نشانه خردمندی است.

- کسی که غم و اندوه از مؤمنی بزداید، خداوند غم و غصه های دنیا و آخرت را از او می زداید.

حاج اسماعیل دولابی:

- دو نفر مؤمن که یکدیگر را دوست دارند، آن یک ایمانش افضل از دیگری است که محبّتش به دیگری بیشتر است. 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه 23 خرداد1390 توسط نَفَس |

بسم الله الرّحمن الرّحیم

به هر دعا که توانم، تو را همیشه بخوانم       الا که روح خدایی، خدا کند که بیایی

دمی که بی تو بر آید، خدا کند که نیاید        الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی

 چهله " آل یس " از امروز  ۵ / رجب / ۱۴۳۲  شروع شد!

تمامش اول تقدیم به صاحب دعا و سپس شهدای هر روز! (خدا کنه که هر روزش خالصانه باشه!)

  بقیة الله (اَرواحُنا لَهُ الفِداءُ) :

 ـ  چیزی ما را از شما محبوس نکرده است، مگر اعمال ناخوشایند و ناپسندی که از شما به ما می رسد.

آقا نگاهت سوی آهو هاست، می دانم      دستان پاکت مثل من تنهاست، خوب می دانم

آقا اگر تو بر نمی گردی، دلیل آن            در دست های پر گناه ماست، می دانم

  امروز چهله حدیث کساء هم شروع می کنم برای گره گشایی از مشکلی که خدا خودش می دونه!

نَفَس یادت نره با خدا چه عهدی بستی! این دیگه آخرین و قوی ترین تیر ترکشتِ! توی این روزهای عزیز، ماه امیرالمؤمنین، روزهایی که خدا وعده استجابت دعا و بخشش داده ... اگر تا آخرین روز نیمه شعبان که چهله تموم میشه خدا جوابی برات فرستاد که ...! اگه نیومد یادت باشه که مصلحت خدا بر این کار نبوده ... یادت باشه باید مسیر زندگیت رو تغییر بدی ها ... تروخدا یادت نره!! حق متعال کمکم کن یادم نره!    حق متعال کمکم کن یادم نره!    حق متعال کمکم کن یادم نره!

          

 

  هزار غم به دل صاحب خانه است که یکی به دل مهمان راه ندارد. در زندگی خودت را مهمان خدا بدان تا راحت شوی.    (حاج اسماعیل دولابی)

  افراد معصیت کار که توبه می کنند مهمان تازه وارد خدایند و خدا آنها را دوست دارد.

                                                                                                       (حاج اسماعیل دولابی)

نگارش در تاريخ چهارشنبه 18 خرداد1390 توسط نَفَس |